برخی از فضایل آقاسیدعلی قاضی
42 بازدید
تاریخ ارائه : 6/8/2012 9:42:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

هیچ گاه در صدر مجلس نمی‌نشست و با شاگردانش هم که بیرون می‌رفت جلو راه نمی‌رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می‌آمدند برای همه به احترام می‌ایستاد.


آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می‌فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف‌ها نبود. بچه‌های کم سن و سال هم که به مجلسشان می‌آمدند بلند می‌شدند و هر چه به ایشان می‌گفتند اینها بچه هستند، می‌فرمودند: «خوب است بگذارید این‌ها هم یاد بگیرند.»


آیت الله نجابت نقل می‌کردند:«او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می‌گیرد.»

یکی از اعلام نجف نقل می‌کرد:«من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن‌هایی را که دارای برگ‌های خشن و بزرگ هستند بر می‌دارد. من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو‌ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن‌ها را زیرعبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟ مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می‌کنم و نمی‌خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من می‌دانستم که این‌ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببندد آن‌ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم.»

از آیت الله نجابت (ره) نقل شده‌است که: «ایشان در سال‌های آخر عمرشان طالب تجرد از صورت بودند و این معنی هم نصیب ایشان شد و نه تنها نصیبشان که ملکه و مقامشان هم شد، یعنی آن چه به حسب طاقت بشری می‌توان به آن رسید، خداوند عزیز ایشان را در آن مرتبه قرار داد.» ایشان در مورد معنی تجرد فرموده‌اند:«اگر خود خدا متصدی شناسایی انسان شد، شخص از عالم صورت عبور می‌کند؛ یعنی الان می‌داند و یقین دارد که خدا هست، لیکن در اثر صور؛ اما وقتی خداوند خودش را شناساند، آن وقت به آن ساحت قدس ربوبی می‌رسد؛ آن جایی که فوق مکان و زمان است، و برای او واضح می‌شود که خلق کردن خدا سر سوزنی بر دارایی خدا افزوده نکرده و سر سوزن از خدا چیزی نکاسته، آن جایی که اصلاً خلقی وجود ندارد «کان الله و لم یکن معه شیء و الان کما کان» هر چه هست از آن ساحت ربوبی است، دیگران صورتند، اشراقند، فیضند، می‌فهمد که صور، سراب است! می‌فهمد که شخص هر چقدر محترم است به واسطه اضافه‌اش به پروردگار است، یعنی الان پروردگار همه را راهبر و همه را معطی است و غایت الامر مردم مال خودشان می‌پندارند، بنده، به جایی می‌رسد که خداوند را در عین این که در اسماء و صفات می‌بیند، دیگر خود اسماء و صفات را نمی‌بیند و قهراً خلقی در بین نمی‌بیند، خدا را می‌بیند والسلام. رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند. یعنی اگر خداوند متصدی آدم شد برای شناختنش، اصلاً دیگر جهت خلقی نزد او قیمتی ندارد، و جزخدا همه را سراب می‌بیند و می‌بیند هنگامی که ساحت قدس ربوبی بود و هیچ موجودی نبود دیدنش نه از باب توهّم و تخیل بلکه به شهود حق است؛ یعنی حق، حق را می‌بیند.» «بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت:من ترا به تو شناختم و تو مرا بر وجود خود دلالت فرمودی و بسوی خود خواندی و اگر تو نبودی من نمی‌دانستم تو چیستی؟ مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی»

سید احمد فهری می‌گوید: «روزی آقای قاضی کسالت داشتند. به عیادتشان رفتم، از وضع بیماری ایشان ناراحت شدم. ایشان فرمود: من از خدای متعال خواسته‌ام که تجرد را در من ملکه فرماید و سپس مرا از این دنیا ببرد و این دعای من مستجاب شده و به حسب عادت اقلاً دو سال طول می‌کشد تا این ملکه در من حاصل شود و همان طور هم شد و تقریباً بعد از دو سال به جوار رحمت الهی شتافت. او صاحب مقام طی الارض بود، هر چند خود نمی‌خواست دیگران از این قضیه خبردار شوند. اما اینجا قضای الهی با کتمان او سازگار نشد و به اصطلاح لو رفت و از همین جا عده‌ای که دنبال گمشده خود بودند، اطرافش را گرفتند و گوی سعادت ربودند.

شما را سفارش می‌کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، ۵۱ رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، ۴۴ رکعت بخوانید و اگر مشغله‌های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].


مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می‌کنند که می‌فرمودند: «اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند.»


در مورد نماز شب توصیه ایشان به علامه طباطبایی معروف است که:«دنیا می‌خواهی نماز شب بخوان، آخرت می‌خواهی نماز شب بخوان.»

به شاگردش می‌گوید رعایت حلال و حرام خود کرامت است.

وفات

سرانجام، آیت‌الله میرزا علی قاضی در ۱۶ بهمن ۱۳۲۵ خورشیدی (۱۴ ربیع الاول ۱۳۶۶ قمری) در سن ۸۳ سالگی وفات نمود، و در قبرستان وادی السلام، نزد پدر خود، به‌خاک سپرده شد.